Hide Button

موسسه سمی تیپیت موارد را به زبان های ذکر شده دارد

English  |  中文  |  فارسی(Farsi)  |  हिन्दी(Hindi)

Português  |  ਪੰਜਾਬੀ(Punjabi)  |  Român

Русский  |  Español  |  தமிழ்(Tamil)  |  اردو(Urdu)

devotions
بيداری با بالهای دعا فرود میآيد

آن ايام يكی از پر ابهت‌ ترين دورانی هستند كه من در زندگی مسيحی خود تجربه نموده‌ام. در آن روزها بود كه من مفهوم واقعی روزه را در عمل آموختم، چيزی كه قبلاً تنها به مفهوم عقلانی آن واقف بودم. در آن هنگام حتی اگر سعی می‌كردم هم قادر به خوردن چيزی نبودم. زمانی كه صبحگاهان بيدار می‌شدم، مشتاق داشتن اوقات عبادت با نجات‌دهنده‌ام بودم. در آن هنگام حضور خدا آنچنان محسوس بود كه شخص نمی‌تواند سپری شدن زمان را در حجره خلوت خود احساس ‌كند. درست مثل اينكه زمان متوقف شده است. برای من آن روزها، روزهايی بودند كه فردوس بر زمين مستقر شده بود. اين اولين تجربه من از چيزی بود كه بسياری آن را «بيداری» می‌ناميدند.

من در همان ايامی كه بيداری روحانی در زندگيم پديد آمده بود، با تكس ازدواج كردم. در آن هنگام من از طرف يك كشيش كه مرد خدا بود در مونرو لوئيزيانا دعوت شدم كه هدايت يك گردهمايی بشارتی جوانان را بر عهده بگيرم. من سعی كردم ملاقاتهايی با گروه جوانان مورد بحث داشته باشم، امّا با استقبال اندكی روبرو شدم. با اين حال آن كشيش دوست داشتنی مرا تشويق نموده گفت: «من برايت دعا می‌كنم و خداوند كار شگفت‌انگيزی انجام خواهد داد.» ای كاش فقط من هم ايمان او را داشتم.

گردهمايی بشارتی جوانان در عصر چهارشنبه در كليسای كشيش ياد شده آغاز شد. اوايل سال 1970 بود و در آن ايام جوانان به يك باره از كليسا غايب شدند. استفاده از داروهای روان درمانی در ميان آنها شيوع داشت. جنگ ويتنام به شدت در جريان بود. بحرانهای نژادی در تزايد بودند و اشتياق اندكی برای مسائل روحانی وجود داشت

امّا كشيش مذكور به فرهنگ حاكم و يا موقعيتهای دشوار نگاه نمی‌كرد. او فقط به نجات دهنده خود چشم دوخته بود. او دعا كرد، دعا كرد و دعا كرد. او از تسليم شدن امتناع ورزيد. او همواره می‌گفت: «من دعا می‌كنم و خداوند كارهای شگفت‌انگيزی انجام خواهد داد.» امّا در جلسه نخست عصر چهارشنبه هيچ اتفاق عجيبی رخ نداد. من آنچه در قلب داشتم را برای جماعت كوچك عصر چهارشنبه موعظه كردم. ليكن كسی به دعوت من پاسخ مثبت نداد. عصر پنجشنبه نيز با تمام قدرتم موعظه كردم، امّا باز اتفاقی نيفتاد و هيچ كس به درخواستها و دعوتهای مكرر من پاسخ نداد

با اين حال زمانی كه جلسه به پايان خود نزديك می‌شد يك مرد از ميان جماعت برخاسته جلو آمد و با كشيش مشغول دعا شد. فرد مذكور سپس رو به جماعت ايستاد و از مردم و به طور خاص از جوانان حاضر در جلسه درخواست بخشش نمود. او اعتراف كرد كه نمونه خوبی برای جوانان نبوده است. در همان لحظه كه فرد مورد بحث در جای خود قرارگرفت، اتفاق خاصی به وقوع پيوست. من برای وصف رويداد مذكور نمی‌توانم جمله‌ای جز «خدا آن كليسا را ملاقات كرد» به كار برم. قسمت مقابل منبر كليسا مملو از مسيحيانی شد كه نزد خدا فرياد برآورده، به گناهانشان اعتراف می‌كردند و از او طلب بخشش می‌نمودند

كليسا در عصر جمعه از جمعيت پر شد. دست خداوند با قوت عمل نمود. عصر شنبه نيز همين وضع به وجود آمد. امّا روز يكشنبه جمعيت بی‌سابقه‌ای در جلسه شركت كردند. در آن هنگام آن مرد خدا بار ديگر به من نزديك شده گفت : «سامی، اين پايان بيداری نيست، بلكه فقط آغاز آن است. ما بايد جلسات را يك هفته ديگر تمديد كنيم

ما جلسات خود را ادامه داديم. امّا به علت كمبود فضا مجبور بوديم جلسات را در ساختمان ديگری برگزار كنيم. از اين رو به محوطه دانشگاه نقل مكان كرديم. ساختمان نخست گنجايش استقبال كنندگان از جلسات را نداشت. از اين رو ما به ساختمان ديگری منتقل شديم. امّا آن هم نمی‌توانست آن جمعيت را در خود جای دهد. به همين جهت ما به تدريج با چندين هزار نفر استقبال كننده به مركز هنری شهر انتقال يافتيم. در آن جلسات يكی از بدنام‌ترين دلالان مواد مخدر قلب خود را به مسيح سپرد. اكنون پس از سپری شدن سی سال هنوز آن خانم برای مسيح زندگی می‌كند. در آن جلسات بسياری افراد از مشكلات نژادی آزاد شدند، و تعدادی از رهبران دو گروه نژادی رقيب به مسيح ايمان آوردند. تيتر اول روزنامه محلی به صحبت از بيداری اختصاص يافت. اخبار ساعت شش از وقوع بيداری خبر داد و اكنون پس از گذشت سی سال من هنوز نامه‌ها و پيغامهايی از طريق پست الكترونيكی از افرادی كه در آن جلسات نجات يافته‌اند، دريافت می‌كنم.

آن جلسات با تعداد اندكی آغاز شدند و هزاران نفر پايان يافتند. امّا آن بيداری از يك كشيش فروتن، مقدس و اهل دعا آغاز شد. بيداری همــــواره از اين طريــق آغاز می‌شود. شما می‌توانيد تاريخ بيداری‌های بزرگ را بخوانيد و با بررسی تاريخ مذكور درخواهيد يافت كه تمامی بيداريها بدون استثناء با بالهای دعای گروههای كوچك مردان و زنانی كه به طور متحد دعا می‌كرده‌اند، فرود آمده‌اند

جلال خدا هميشه با بالهای دعا نازل می‌گردد