| شهادت سمی |
سيری از سازمان ملل بسوی صليب مسيح
يكی از با شكوه ترين لحظات زندگی من زمانی بود كه فقط 16 سال داشتم. من بعنوان يكی از 30 شاگرد ايالتمان برای تحصيل در سازمان ملل در شهر نيويورك انتخاب شده بودم. دانش آموزان از سراسر آمريكای شمالی برای شركت درگردهمايي ها و مشاوره های صلح جهانی در مقر سازمان ملل جمع می شدند. اين فرصتی استثنايی بود كه با ملاقات با دانش آموزان برگذيده ديگر از آمريكا و كانادا درگير سياستهای بين المللی شوم۔
در حين دوره تحقيق قرار بود مسابقه سخنرانی برگزار شود كه دانش آموزان می بايست در مورد صلح جهانی نطقی ايراد كنند. من در رشته سخنرانی در جمع تعليم ديده بودم و شديداً مصمم بودم كه مسابقه را ببرم. تمرين كردم تا در ابتدای نطقم عبارت كوتاهی را در مورد صلح جهانی به پنج زبان رسمی سازمان ملل ايراد كنم.نقشه ام گرفت و عنوان "برجسته ترين سخنران جوان آمريكای شمالی" را از آن خود كردم. بدنبال آن، با سفر به سراسر آمريكای شمالی نطقهايی را در مورد صلح و آرامش در جهان ايراد كردم. اما مسئله اساسی اين بود كه من خود اين صلح و آرامش را در قلبم نداشتم۔
بعد از اتمام دوره متوسطه من خود را شخصی بی هدف و سرگردان يافتم و با كسب دو بورس تحصيلی به دانشگاه ايالتی لويزيانا راه يافتم. انجمنهای دانشگاهی توجه خاصی به من نشان می دادند. آخر هفته هايم را در مهمانيها و جشنها مي گذراندم . با وجود داشتن آيندهای درخشان، دوستان فراوان و در اختيار داشتن هر آنچه آرزوی يك جوان است، آرامش در قلب خود و هدفی در زندگی نداشتم۔
يك شب با دوست دخترم به كليسا رفتم. مرد جوانی در مورد عيسی صحبت می كرد. او گفت كه چگونه مسيح زندگيش را عوض كرده بود. من و واعظ از زمينه های كاملاً مختلفی بوديم. مادرش وقتی كه او نوزادی بيش نبود او را ترك كرده بود. او بر خلاف من خانواده ای نداشت كه پشتيبانش باشند و از فرصتهای تحصيلی محروم بود. ولی او چيزی داشت كه من فاقد آن بودم. او در زندگيش آرامش، خوشی و هدفی داشت كه آنرا نتيجه رابطه فرديش با خدا از طريق عيسی می دانست۔
آن شب برای اولين بار زانو زده دعا كردم و اين يك دعای واقعی بود نه يك دعای طوطی وار. من قلبم را برای خدا باز كردم و اعتراف كردم كه شخصی گناهكار و خودخواه هستم. از خودخواهی خود دست برداشتم و عيسی را بعنوان پسر خدا و منجيم پذيرفتم. وقتی دعايم تمام شد و برخواستم، كاملاً عوض شده بودم و اين يك معجزه بود. تغييراتی كه پس از آن در زندگيم بوجود آمد برای بسياری از دوستانم باور كردنی نبود. حتی يكی از دوستانم به كنايه به من گفت" مطمئن باش بعد ازسه هفته تو به همان زندگی قبليت بر می گردی۔
چهلسا ل از وقتی كه آن دعا را كردم می گذرد و هرگز به زندگی قبلی خود بر نگشته ام. من آرامش خوشی و هدفی را كه بدنبالش بودم يافته ام. برا ی من زيستن معنی و مفهوم پيدا كرده و همچون سياحتی پر ماجراست. از آن موقع تا كنون با سفر به بيش از 70 كشور، اين پيغام چگونگی دستيابی به آرامش واقعی را به گوش ملل مختلف رسانده ام . سفر من با تحقيق در مورد صلح جهانی در سازمان ملل واقع در نيويورك شروع شد و سر انجام توجه مرا به سوی يك صليب چوبی كهنه خارج از اورشليم متعلق به 2000 سال پيش معطوف ساخت. بر آن صليب بی نظيرترين انسانی كه تا كنون بر اين كره خاكی قدم نهاده، مصلوب شده بود. او تماماً خدا و در عين حال تماماً انسان بود. كتاب مقدس او را پسر خدا و در عين حال پسر انسان می نامد. نام او عمانوئيل است به معنی" خدا با ما"۔
پس از اينكه به مسيح ايمان آوردم، به صلح و آرامش واقعی دست يافتم ، صلح و آرامش با خدا ، با خود و با ديگران. به همانگونه عيسی قادر است در زندگی شما نيز عمل كند. اگر در قلبتان آرامش نداريد ، به مسيح ايمان بياوريد. با ايمان آوردن به مسيح روح القدس وارد قلبتان شده گناهانتان را خواهد بخشيد و زندگيتان را عوض خواهد كرد. عيسی شما را دوست دارد. او برای گناهانتان جان خود را فدا كرد و پس از سه روز از قبر برخاست. با ترك زندگی گناه آلود و ايمان به مسيح ، آرامش و اراده الهی را تجربه خواهيد كرد۔
اگر می خواهيد مسيح را بشناسيد و اين آرامش را در زندگيتان داشته باشيد اينگونه دعا كنيد، يا شبيه آن و با استفاده از كلمات خودتان ولی صادقانه و با ايمان دعا كنيد۔
خدای عزيز می دانم كه گناهكارم و پشيمانم. از گناهانم توبه می كنم. متشكرم كه عيسی را فرستادی تا با مرگ خود بر روی صليب مجازات گناهان مرا بر دوش گيرد. من به عيسی ايمان دارم. ايمان دارم كه او پسر تو است. ايمان دارم كه او مرد و بعد از سه روز از مردگان برخاست.وارد زندگی من شو و مرا نجات ده. متشكرم و از صميم قلب ترا دوست دارم و زندگی خود را به تو می سپارم. مرا شخصی بساز كه مطابق خواسته تو است. متشكرم كه گناهانم را بخشيدی. در نام عيسی دعا كردم. آمين۔
اگر اين دعا را كرديد ، با نوشتن نامه ای ما را مطلع سازيد و ما برا ی شما دعا خواهيم كرد. خدا شما را بركت دهد۔

