<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" ?><rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"><channel><title>Farsi Sammy's Blog</title><description /><atom:link href="http://fa.sammytippit.org/blogs/rss/FASammyBlog" rel="self" type="application/rss+xml" /><link>http://fa.sammytippit.org/blog/FASammyBlog</link><item><title>نبرد شما چیست ؟</title><link>http://fa.sammytippit.org/blog/FASammyBlog/BlogFA_110519</link><guid isPermaLink="true">http://fa.sammytippit.org/blog/FASammyBlog/BlogFA_110519</guid><description>&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;p&gt;هنگامی که من برای کتابم با نامه &quot;مسابقه&quot; با رایان هال مصاحبه کردم،من از او پرسیدم که چرا از دویدن مایل&amp;zwnj;ها در دانشگاه دست کشید و شروع به دویدن در مسافتهای بسیار طولانی&amp;zwnj; کرد-پاسخ او نشانگر چند اصول مهم در زندگی&amp;zwnj; مسیحیّت و دوندگی بود۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او اولین بار به من گفت که او  فکرش را برای دویدن در مایل&amp;zwnj;ها رشد داد- او آرزو کرد که یکی&amp;zwnj; از بهترین دوندگن مایلها باشد- پس از چندین مسابقهٔ نا موفق و ناامیدی در دانشگاه،او نقشهٔ خدا را برای دوندگیش دید- او به خدا گفت &quot; بسیار خوب پروردگار&quot; دیگر اهمیتی ندارد که از من چه عملی&amp;zwnj; را میخواهی&amp;zwnj; تا انجام دهم- می&amp;zwnj;خواهم کاری را که تو از من میخواهی&amp;zwnj; انجام دهم۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از آن دعا بود که رایان شروع کرد به تجربه کردن دویدن در مسافتهای طولانی&amp;zwnj; و این کار در نظرش طبیعی تر بود- بعد از مدتها به این نتیجه رسید که &quot;ای کاش زودتر به این حکمت می&amp;zwnj;رسیدم-&quot; او نه تنها سرعت عمل یافت، بلکه اولین آمریکایی نام برده شد که توانست ماراتن را در کمتر از یک ساعت به پایان برساند و از هر آمریکیی دیگری هم سریعتر بدود- وقتی&amp;zwnj; رایان مسابقه را کشف کرد ،شروع به شکستن رکورد هم کرد۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خداوند در زندگی&amp;zwnj; هر کدام از ما یک مسابقه قرار داده تا برای آن بدویم- ما اغلب کارهایی&amp;zwnj; را انجام میدهیم که مردم به ما احترام بگذارند- یا اینکه فکر می&amp;zwnj;کنیم میتوانیم به استعدادهای پنهانی خودمان برسیم- با این حال، وقتی&amp;zwnj; کاری را که رایان هال انجام داد را انجام دهیم ، دستها یمان و قلبمان را به سوی&amp;zwnj; خدا باز کنیم برای نقشه&amp;zwnj;هایش، به سوی&amp;zwnj; استعدادهای خودمان می&amp;zwnj;دویم و کشفشان می&amp;zwnj;کنیم -این هنگامی اتفاق میافتد که ما به خدا میگوییم &quot; برنامهایت را برای من به من نیز نشان بده،&quot;و آنوقت مسابقه خیلی&amp;zwnj; طبیعی به نظر می&amp;zwnj;رسد۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قلب خود را به خداوند باز کن تا او بتواند به تو نشان دهد مسابقهٔ زندگیت را تا تو نیز بتوانی&amp;zwnj; در این مسابقه بدوی-و تو نیز همانند یک قهرمان خواهی&amp;zwnj; دوید-۔&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;</description><dc:creator /><pubDate>Thu, 19 May 2011 00:00:00 -0500</pubDate></item><item><title>مسابقهٔ دو ماراتن در بوستون -- هدیهای از خداو</title><link>http://fa.sammytippit.org/blog/FASammyBlog/BlogFA110420</link><guid isPermaLink="true">http://fa.sammytippit.org/blog/FASammyBlog/BlogFA110420</guid><description>&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;p&gt;‫     رایان هاال تنها آمریکایی هست که توانسته نیم ماراتن را به مدت کمتر از یک ساعت بدود-و این هفته، او به عنوانه یک آمریکایی به عنوانه سریعترین دونده به مدت ۲:۰۴:۵۸ در ماراتون شناخته شده است-شگفت انگیز است ۲۶.۲ مایل در کمتر از ۲ ساعت و ۵ دقیقه-که اگر حساب کنیم دویدن به مدت ۴ دقیقه و ۴۶ ثانیه در هر مایل برای بیشتر از ۲۶ مایل-اما یک چیز شگفتنگیز دیگری هم وجود دارد -- روش و حالتش هنگام دویدن -‬&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;‫     من با رایان مصاحبه داشتم در مورد کتاب خودم با اسم ، مسابقه-این درست بعد از دوندگی او در ماراتون بوستون سال گذشته بود-او به من گفت،&quot; دعایی که میکنم هنگامی که برای دویدن آماده میشوم و هنگامی که آن لحظات سخت فرا میرسد این است که در حضور خداوند باشم-به دنبال راهی میگردم که با او بتوانم ارتباط داشته باشم چون در زمانهای سختم وقتی در حضور او هستم همیشه شاد میباشم-به نظر من بهترین راه برای یافتن شادی، بودن در حضور خدا و با او در ارتباط بودن است.&quot;‬&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;‫     رایان گفت که ماراتون بوستون روز دوشنبه مسابقهٔ باورنکردنی بود، چون او سریعتر از همه توانسته بود بدود-با این حال، او از شدت سرعت حتی نتوانسته بود که برنده مسابقه را ببیند چون خیلی دور شده بود-برنده مسابقه، از کنیا جفری موتایی توانست ۲۶.۲ مایل تندتر از هر انسان دیگر بدود مسافت ۲:۳:۲ ثانیهای را-پس از اتمام مسابقهٔ تاریخی موتایی گفت،&quot;من این را به عنوان یک هدیه از خدا میدانم -و چیزی بیشتر از این برای گفتن ندارم-&quot;‬&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;‫     موتایی و هاال هر دو اعتقاد دارند که هنر دوندگی هدیهای از طرف خداوند به ایشان است-از هاال پرسیدم که چرا میدود در مصاحبهٔ کتاب من-او گفت،&quot; من احساس کردم که خداوند به من گفت که به تو هدیهای دادهام، و آن هدیه این است که کمک کنی به مردم و در زندگی آنها فرد مفیدی باشی-پس من این عمل را به انجام رساندم.و در نتیجه پر از شادی و پر از امید در زندگی شدم-&quot;‬&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;‫     هاال و موتایی یک چیز مشترک داشتند-چیزی بیشتر از شکستن رکورد در روز دوشنبه-هر دو توانایهای خود را &quot;هدیهای از طرف خدا&quot; میدیدند-قهرمانان واقعی به این واقعیت پی بردند که توانایهای آنان هدیهای از طرف خدا میباشد و در اصل افتخار به ارمغان میاورد برای خداوند و جلالش-هاال و موتایی نه تنها در ماراتن قهرمان هستند بلکه در زندگی هم همانطور هستند-‬&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;</description><dc:creator /><pubDate>Wed, 20 Apr 2011 00:00:00 -0500</pubDate></item><item><title>علت مستحکم ساختن</title><link>http://fa.sammytippit.org/blog/FASammyBlog/BlogFA_110412</link><guid isPermaLink="true">http://fa.sammytippit.org/blog/FASammyBlog/BlogFA_110412</guid><description>&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;p&gt;وقتی دکتر به من گفت که من نیاز به از دست دادن وزن و محکم ساختن بدن خودم را قبل از عمل جراحی سرطانم دارم،میدانستم که چگونه از پس هر دو بربیایم-این در یک زمان باور نکردنی شروع شد -درست زمانی که من در کشف اجرای اصول و حقایق کتاب مقدّس بودم-‬&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;واژهٔ کلیدی که دکتر به کار برد&quot; استقامت&quot; بود-او گفت که این امر میتواند بسیار مفید باشد در عمل بازیابی -او حق داشت-بازیابی رفت و من نیز به نوبه خودم میتوانستم بگویم که کاملا رفته است -در همان زمانی که او به من گفت مستحکم و با استقامت باشم،خداوند با قلب من صحبت کرد هنگامی که رازگاهان داشتم از طریقه عبرانیان ۱۲:۱، که میگوید &quot; با استقامت بدوید&quot;-خداوند قطعا در تلاش بود تا نظر مرا نسبت به استقامت و محکم ساختن خودم جلب کند-من این صفت شخصیتها را با آموزش دیدن در دوندگی در ماراتن یونان به دست آوردم-اولین سالی که در ذهنم به وجود آمد این بود که، &quot;چرا استقامت انقدر مهم است&quot;؟‬&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقت کافی با اتمام ماراتن تصویب شد،من از چند دید مختلف به پرسش پاسخها نگاه میکنم-‬&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قطعا دردها و رنجها در مسابقهٔ زندگی به وجود میاید-فقط کسانی که دارای استقامت هستند میتوانند این مسابقه را به پایان برسانند-‬&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اشخاصی که ماراتن را به پایان میرسانند صاحب مدال میشوند-و آنانی که در مسابقهٔ زندگی تحمل کنند تاج شکوه و جلال را دریافت میکنند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک حس باور نکردنی از تحقق و شادی وجود دارد که باعث متحمّل شدن درد و مشکلات میشود-‬&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما یاد میگیریم که درد و رنج دیگران را نیز درک کنیم و این باعث میشود تا استقامت بیشتری به دست بیاوریم -‬&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صبر یکی از شخصیتهای مهم است که باعث میشود ما در مسابقهٔ زندگی بتوانیم قهرمان شویم-ما با متحمل شدن بر مشکلات یاد میگیریم تا چیزی را به دست بیاوریم-‬&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;استقامت زندگی را لذت بخش تر از قبل میسازد!‬&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یقین دارم که چیزهای بیشتری برای آموختن وجود دارد-ولی در روند مشخص-من هنوز در حال اجرا هستم-و هنوز در حال رشد-واقعا چه ماجرایی&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;</description><dc:creator /><pubDate>Tue, 12 Apr 2011 00:00:00 -0500</pubDate></item><item><title>مرگ و رستاخیز از یک رویا</title><link>http://fa.sammytippit.org/blog/FASammyBlog/BlogFA_110222</link><guid isPermaLink="true">http://fa.sammytippit.org/blog/FASammyBlog/BlogFA_110222</guid><description>&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;p&gt;من اساسا یک خیال پردازم-بسیاری از رویاهای من فقط یک رویا هستند -گاهی اوقات یک رویا از آسمان نازل میشود نه از درون انسان -وقتی&amp;zwnj; یکی&amp;zwnj; از آن آرزوها در قلبم ریشه می&amp;zwnj;کند،در آنجا پتانسیال نامحدودی به وجود می&amp;zwnj;آید چرا که این آرزوها ازطرف منبع نامحدودی به نام مسیح می&amp;zwnj;آید -من به این نتیجه رسیدم که یک روندی وجود دارد که یک آرزو به ثمر برسد۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی&amp;zwnj; کن لیبرگ و من آرزوی دویدن در ماراتن در یونان را کردیم در این باور بودم که از آسمان فرود آمده&amp;zwnj;ایم -وقتی&amp;zwnj; کن در یک سانحه غم انگیز تصادف  اتومبیل کشته شد،آرزویمان همراه با او به خاک سپرده شد-من نیز دوندگی را ترک کردم و به وزن خود کاهش دادم۔-&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از گذشته ۳۰ سال خداوند در رویا مرا مبتلا به سرطان نشان داد-وقتی&amp;zwnj; که دکتر به شما می&amp;zwnj;گوید شما سرطان دارید، و آن وقت هست که نگاهی&amp;zwnj; عمیق به زندگی&amp;zwnj; خودتان میندازید-غیر از تمرینات  دوندگی مراتون ، خداوند تو قلبم رویاهایی که گذاشته توسط این رویا&amp;zwnj;ها تفاوت&amp;zwnj;ها رو به من نشان داد۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من در مورد خوابهای زنده و شروعشان آموزش دیدم-این غیر ممکن به نظر میرسید-سرطان، جراحی، تصادفات همهٔ مریضیها فریاد سر دادند که &quot; تیپپت تو نمیتوانی&amp;zwnj; این کار را انجام بدهی&amp;zwnj;-غیر از تمرینات  دوندگی مراتون ، خداوند تو قلبم رویاهایی که گذاشته توسط این رویا&amp;zwnj;ها تفاوت&amp;zwnj;ها رو به من نشان داد-این امکان ناپذیر است-&quot; اما من یک چیزی را یاد گرفتم که خداوند در سالهای قبل درست قبل از میلاد مسیح خوابها و رویاها را امکان پذیر می&amp;zwnj;&amp;zwnj;ساخت-یک سال و نیم بعد،کریستا( دختر بزرگ کن لیبرگ )و من خودمان را در حال دویدن از شهرستان ماراتن یونان تا المپیک استادیوم اصلی&amp;zwnj; دیدیم برای برآورد کردن آرزوی من و کن۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی&amp;zwnj; رویاهایت به نظر غیر ممکن می&amp;zwnj;&amp;zwnj;رسند، تنها یک سوال به وجود می&amp;zwnj;&amp;zwnj;آید-آیا رویاهایت از طرف خدا می&amp;zwnj;آید یا از درون ؟اگر از سوی&amp;zwnj; آسمان دریافت میکنی&amp;zwnj; خودش هم نیز رویاها را برآورد و به ارمغان خواهد آورد -هرچیزی را که خداوند آغاز کند به اتمام می&amp;zwnj;رساند-اگر او عیسی را از مردگان برخیزانید پس بلند کردن رویاهای شما از قبر هم خیلی&amp;zwnj; آسان خواهد بود۔&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;</description><dc:creator /><pubDate>Tue, 22 Feb 2011 00:00:00 -0600</pubDate></item><item><title>زانوهای ضعیفت را قوی کن</title><link>http://fa.sammytippit.org/blog/FASammyBlog/BlogFA_100414</link><guid isPermaLink="true">http://fa.sammytippit.org/blog/FASammyBlog/BlogFA_100414</guid><description>&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;p&gt;دلیل اینکه چند وقتی است از دویدن من خبری نشنیده اید این است که چند هفته ای میشود که ندویدم. خیر، نه تنبلی کرده ام و نه از دویدن دست برداشته ام. حدود ده هفته گذشته به زانوی خود صدمه رساندم، و این باعث شده که نتوانم بدوم۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما، از دویدن به دید تجربه نزدیک شدم، مخصوصاً، یاد گرفتن اصول کتاب مقدسی درمورد زندگی روزمره مسیحی. شاید به خود فکر کنید، &quot;چه می توانید از کتاب مقدس درباره زانوی آسیب رسیده یاد بگیری؟&quot;۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بسیار۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنگامی که کتاب عبرانیان زندگی مسیحی را با مسابقه استقامت در دویدن را مقایسه می کند، از کلمات ورزشی استفاده می کند. در آن کتاب گفته شده، &quot;دست های افتاده خود را بلند کنید و زانوهای ضعیف خود را قوی کنید.&quot; (عبرانیان 12:12). قبل از صدمه، چند تا از دوستان از من پرسیدند، &quot; سمی، آیا در این سن مشکل زانو نداری؟&quot;۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پاسخ من همیشه این بود که، &quot;مشکلی نیست&quot;. در اوایل ماه فبریه، پانزده ثانیه از پایان رساندن ورزشم مانده بود که یک صدای بلند &quot;پاپ&quot; شنیدم. درد از زانویم شروع شد، و از پا در رفتم. از آن وقت به بعد، با درد کلنجار می روم۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بالاخره، ام.آر.آی داشتم، و نشان داد که در چند جای زانویم مشکل هست. این مشکلات برای مدت زیادی در بدنم وجود داشتند و درآن صبح فبریه  بود که در عین ورزش کردن، ضعف من نمایان شد. با یکی از بهترین دکترهای ورزشی در شهر سن انتونیو وقت گرفتم.او بعد از نگاه به اکس-ری و ام. آر.آی، نقشه ای برای محکم کردن زانویم کشید۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امیدوارم که بعد از دو ماه شروع به دویدن کنم. اگر به زانوهایم قبل از اینکه بدانم مشکل داشتند، توجه می کردم، شاید می توانستم زانوهای خود را قوی کنم . ایمان دارم که خداوند از این طریق می خواهد به من درسی دهد. با اینکه گاهی اوقات زانوی راستم در عین دویدن در می رفت، اعتراف به داشتن ضعف نمیکردم. چون که دردی نداشتم و آن را نادیده می گرفتم۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این درست کاری است که در زندگی مسیحی مان انجام می دهیم. بعضی وقتها علامت ضعف در راه رفتنمان با خداوند بروز داده می شود. ولی، آنها را نادیده می گیریم تا وقتی که آسیب شدیدی به ما رسیده شود. بعضی وقتها برای چند هفته ما را به کنار می زند، و بعضی وقتها برای ماهها و حتی سالها. چیزی که یاد گرفتم اساس مهم تشخیص ضعف هایمان می باشد و اجازه دادن اینکه خداوند آن را قوی کند۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ضمناً، خداوند نقشه عالی برای قوی کردن ضعفمان دارد. کتاب مقدس می گوید، &quot;در ضعفهایمان قوت او به کمال می رسد.&quot; وقتی که ضعفمان را می شناسیم و آن را به نزد خداوند می بریم، او ضعف ما را به یک شهادت عظیمی از قوت خود تبدیل می کند و قوت او درما به کمال می رسد۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیا شما زانوهای ضعیفی دارید؟ آنها را قوی کنید. آن کاری که من کردم را تکرار نکنید و از علامت ضعف چشم پوشی نکنید. بلکه آن زانوهای ضعیف را به نزد رهبر دکترها ببرید و بگذارید که او شما را لمس کرده، شفا و قوت بخشد. او نقشه عالی برای زانوهای ضعیف شما دارد۔&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;</description><dc:creator /><pubDate>Wed, 14 Apr 2010 00:00:00 -0500</pubDate></item><item><title>از کوه پایین آمدن</title><link>http://fa.sammytippit.org/blog/FASammyBlog/BlogFA_091115</link><guid isPermaLink="true">http://fa.sammytippit.org/blog/FASammyBlog/BlogFA_091115</guid><description>&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;p&gt;من این هفته بلاگ حقایقی که از دویدن یاد گرفته ام، را نمی نویسم. ما تازه کنفرانس در کو را به اتمام رساندیم. من کلام زیر را برای تشویق آنانی که در کنفرانس بودند نوشتم. فکر می کنم از خواندن این برکت ببرید. لطفاً نقطه های زیر را بخوانید۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کنفرانس گریه قلب برای بیداری روحانی به اتمام رسیده و خدا با ما ملاقات نمود. ما هم واقاً و هم روحاً تجربه ای در روی &quot;بلندی کوه&quot; داشتیم. حال که کوههای شمال کرولاینا را ترک کردیم، با واقعیت های زندگی در پستی و دره ها بایستی روبرو شویم. از جمله مشکلات در خدمت، مسیولیت ها و کارهای بسیاری نیزدر کلیسا هستند که منتظر ما میباشند۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این چند روز خداوند کارهای بسیاری را در زندگی ما انجام داد. حال سوال مشکل ایجاد می شود، &quot;وقتی که به زندگی عادی برمی گردیم چه تغییراتی را باید ایجاد کنیم؟&quot; چه طور حرف هایی که خدا با قلبمان زد را به کارببریم؟ چه طور آن بیداری روحانی را که در کوههای شمالی کرلاینا تجربه کردیم را به کلیسا و اعضاء ببریم؟؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خداوند در طی کنفرانس گریه قلب در سال 2006 با قلب من صحبت کرد و در زندگی من بیداری رخ داد. چهارشنبه بعد از ظهر در کنفرانس از اوایل کار خدا در زنگی مان صحبت کردم. بزرگترین کاری که خدا در قلبم انجام داد موقعی بود که با من در مورد اینکه بعد از این کنفرانس چه کار باید بکنم . احساس می کنم که او می خواهد سه ساعت از هفت  روز  را در دعا به سر ببرم. می دانستم که این دشوار می باشد، ولی احساس کردم که مهم است که این وقت را تنها با خدا بسپارم و او را در مورد چیزهایی که به قلبم گفته بود جویا باشم۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من آن کاری را که به من گفت را انجام دادم. آن تصمیم باعث شد که کنفرانس از یک کنفرانس خوب واقعه ای بیشتر باشد. میوه ابدی در زندگی ام تولید کرد و دیدم را برای خدمتم تازه نمود. به من توانایی داد که بهتر و موثرتر &quot; مسابقه را بدوم&quot; و در کار خدا عمیقتر به پیش روم۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فکر می کنم که خیلی خوب است اگر آنانی که احساس می کنند خداوند با قلبشان در مورد مشکلات در زندگی و خدمتشان صحبت کرد، برای هفت روز آینده وقت کنار بگذارند و جویای خدا باشند. شاید شما سه ساعت در روز را لازم نداشته باشید، اما مهم است که آن چیزی را که در بلندی کوه شنیدی را به واقعیت در پستی تبدیل کنی. آن موقعی است که بیداری روحانی ریشه می دواند و رشد می کند۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دو سوال مهم وجود دارند که لازم است شما رویشان فکر کنید. اول، خدا به قلب شما در کو چه گفت؟ دوم، شما چه تغییرات مورد لازم برای انجام چیزهایی که خدا به شما گفت را انچام می دهید؟ برای به دست آوردن حکمت از خداوند در این موارد مدتی وقت در دعا به سر ببرید. کلام را بخوانید. او با شما حرف خواهد زد و به شما راه را نشان می دهد۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آخرین کاری که مسیح در روی این کره قبل از سعود به بهشت انجام داد، ملاقات با شاگردانش در روی بلندی کوه بود. بعد او به آنها گفت که به تمام نقاط دنیا بروند و از همه ملت ها شاگرد بسازند. در این حال، در کتاب اعمال رسولان می خوانیم که بعد از ترک کوه آنه در مورد آنچه که مسیح به آنها گفته بود وقت صرف دعا کردند. از آن دعا، بیداری روحانی عظیمی رخ داد و نتیجه آن فوق العاده ترین جنبش روحانی در تاریخ بشر می بود۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید که راز مسیحی های قرن اول این بود که آنها یاد گرفته بودند تا خدا را در دره برای آن چیزهایی که در بلندی کوه از او شنیده بودند را جویا باشند. اگر ما نیز در آمریکا این کار را انجام دهیم چه خواهد شد؟&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;</description><dc:creator /><pubDate>Sun, 15 Nov 2009 00:00:00 -0600</pubDate></item><item><title>دویدن برای بردن</title><link>http://fa.sammytippit.org/blog/FASammyBlog/BlogFA_091102</link><guid isPermaLink="true">http://fa.sammytippit.org/blog/FASammyBlog/BlogFA_091102</guid><description>&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;p&gt;این جمعه اخیر از دویدن در بازی سالمندان ایالت تگزاس تجربه عالی را به دست آوردم. هوا مورد پسند بود. آفتابی، کمی بادی و حدود 68 درجه فارانهایت. تنها نگرانی ام این بود که در طی چند هفته اخیر دچار کمی آسم شده بودم۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قبل از دویدن به دوستی گفتم، &quot;من تمام سعی خود را می کنم.&quot; همین برخورد را نیز در خدمتم به کار برده ام. نقش من این است که بهترین خود را انجام دهم. بقیه در دست های خداوند می باشد. تا وقتی که من بهترین خود را انجام داده ام و به خداوند برای نتایج اعتماد کرده ام، چه تعداد زیادی مردم به پیام های من پاسخ می دهند، عالی است. و چه تعداد کم یا هیچ پاسخ دهند، آن نیز عالی می باشد۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی به شروع خط دو 400 متری رسیدم، نگران بودم. من تاره وارد بودم. بقیه دونده های گروه سنی من شصت تا شصت و چهار ساله ماهر بودند۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دو را به خوبی شروع کردم. وقتی اولین خط مستقیم را تمام کردم، از همه دونده ها جلو زده بودم به جز یکی از آنها. در گوشه آخر از او هم جلو زدم. ولی شروع به از دست دادن فرم شدم. ماهیچه هایم درد گرفته بودند. صدای دونده را که به پشت سرم رسیده بود را می شنویدم. او در تلاش جلو زدن از من بود. در درد بودم ولی می دانستم که با تمام وجود بایستی بدوم. موفق شدم و همه متعجب شده بودند به خصوص خودم. مدال طلا را بردم۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کسی که نفر سوم شده بود به طرف من آمد و گفت، &quot;من تا به حال تو را در این مسابقه ها ندیده ام. &quot; به او گفتم این برای اولین بار هست که در مسابقه ایالتی بازی می کنم، اما در سن آن تونیو مارچ پیش شرکت کرده بودم. او گفت، &quot;من مدال نقره در آن مسابقه گرفتم. تو را آنجا ندیدم.&quot; در حال خنده به او گفتم، &quot;چون آن قدر عقب افتاده بودم که نفر پنجم شدم. تاره دو چهارصد متری را شروع کرده بودم&quot;۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او گفت، &quot;چه جالب. تو خیلی پیشرفت کرده ای&quot;۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با احساس راضی بودن بسیار از آنجا رفتم، نه به خاطر اینکه مدال طلا را گرفته بود. می دانستم که ماهها هر روز تمرین کرده بودم. بعد مسابقه را با تمام توانایی دویدم.  پتانسیال من در مارچ سال پیش مثل.پتانسیال من در این هفته نبود۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شروع به فکر در مورد زندگی کردم. بسیاری از انسانها دوها را به خوبی دویده اند، اما آنها با آنی که &quot;مارچ پیش&quot; بودند راضی هستند. هیچ وقت در زندگی قهرمان نمی شوند به دلیل اینکه در راحتی و آشنایی می افتند. دویدن زندگی در جای آشنا راحت شده، و هیچ وقت به سطح بعدی نمی دوند۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر قرار هست که قهرمان شوی، نمی توانی در جایی که سال پیش در راهت با خداوند بودی بمانی. بایستی در ملکوت او پرورش ببینی و اصول او را پیش بگیری. سال بعد خود را بیشتر مثل مسیح می بینی.         در راه مدال طلا گرفتن خواهی بود. مانند قهرمان می دوی۔&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;</description><dc:creator /><pubDate>Mon, 02 Nov 2009 00:00:00 -0600</pubDate></item><item><title>فقط انجام بده!۔ </title><link>http://fa.sammytippit.org/blog/FASammyBlog/BlogFA_091018</link><guid isPermaLink="true">http://fa.sammytippit.org/blog/FASammyBlog/BlogFA_091018</guid><description>&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;p&gt;&quot;فقط انجام بده!&quot; شعاری است برای یک کارخانه معروف کفش ورزشی، ولی بیشتر اوقات از یک شعار برای ورزشکارها بیشتر می باشد. عضو مهمی از زندگی اش می شود. این را در لیبی در این هفته حقیقت دیدم. از موقعی که به این کشور رسیدیم هر روز باران می آمد (تا امروز) . این دویدن را در یک کشور جنگزده خیلی مشکل می کند۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از یاد نبرید که اینجا جاهای زیادی برای دویدن ندارد. و وقتی هر روز باران می بارد و تو برنامه روزی فشرده ای داری، این کار برایت غیر امکان پذیر می شود. بنابراین، وقتی باران نبارید و من به هتلم برگشته بودم، می دانستم که بایستی بدوم. تنها جا برای این کار نیز در خیابان روبروی هتل بود۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به خود فکر کردم &quot;ولی چاله های پر از گل زیاد است و ماشین ها آب به سرتاسرم می پاشند&quot;. با این حال می دانستم که باید بدوم. مسابقه ایالتی برای سالمندان و فیلد چمپیونشیپ نه روز بعد از اینکه به خانه بر می گردم شروع می شوند. شدیداً می بایستم بدوم۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از اینکه می دانستم چه باید بکنم، گفته ، &quot; فقط انجام بده!&quot; به فکرم آمد. تصمیم گرفتم که راحتی هتل را ترک کنم و بدوم. از چاله پریدم، به چند تا موتوری با سرعت زیادی روبرو شدم، و کمی گل رویم پاشید. ولی انجامش دادم. من دویدم۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از وررش، به زندگی ام به عنوان پیرو مسیح فکر کردم. خیلی وقت ها وقتی هوا خوب می باشد می خواهم او را خدمت کنم. وقتی در محل خوبی باشد می خواهم او را خدمت کنم. نمی خواهم کثیف شوم. فقط محل آسوده و راحت در ملکوت خداوند برای ورزش می خواهم۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ولی، اگر به عنوان قهرمان بدویم، بایستی آماده ترک محل راحتی مان باشیم و تنها آن کاری که خداوند می خواهد انجام دهیم. آن تنها راه تمرین برای دویدن مسابقه زندگی می باشد. فقط خواست خدا را انجام بده، با هرنوع هوایی که هست. فقط انجام بده!۔&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;</description><dc:creator /><pubDate>Sun, 18 Oct 2009 00:00:00 -0500</pubDate></item><item><title>تماشای قهرمان</title><link>http://fa.sammytippit.org/blog/FASammyBlog/BlogFA_091011</link><guid isPermaLink="true">http://fa.sammytippit.org/blog/FASammyBlog/BlogFA_091011</guid><description>&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;p&gt;هفته پیش درایالت یوتاه، شهر سنت جرج در دو 400 و 800 متری هانتسمن ورد سینیور شرکت کردم. به من خیلی خوش گذشت و در عین حال بسیاری در مورد زندگی و دویدن یاد گرفتم. یکی از درس های بزرگی که یاد گرفتم نتیجه دویدن نبود، اما  قبل ار دویدن در مسابقه 400 متری بود. قسمت دوندگان بین 65 تا 69 ساله ردیفی از دوندگان ماهر بود. یکی از آنها دونده اول 400 متری در آن گروه سنی در کل آمریکا بود۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با شوق در انتظار دیدن دو آن قهرمان 65 ساله بودم. دلشکسته هم نشدم. او با بهترین فرم از میان دوندگان ظاهر شد و بهترین 400 متر را دوید. فرم دویدن او بدون ایراد به نظر می رسید. سرعت دو او، او را از همه سر کرده بود. با شگفت انگیزی دو او را تماشا کردم. رکورد خودش را شکست۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فوری بعد از آن مسابقه نوبت من بود که در مسابقه گروه سنی 60 تا 64 ساله بدوم. به خود فکر کردم، &quot;روزی می خواهم مانند آن مرد بدوم.&quot; برای خود در قلبم رویایی کاشتم و استانداردی گذاشتم. می دانستم باید تصویری از آن دو در قلب و ذهنم نگاه دارم. می بایستم تمرین کنم، و روزانه به سوی آن هدف  دویدن با آن سرعت و فرم بدوم. قهرمانی را دیدم و میخواستم همانند او باشم۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کتاب مقدس به ما می گوید &quot;مسابقه ای که در پی داریم را با مقاومت بدویم.&quot; و بعد به ما می گوید &quot;به مسیح چشم بدوزید، آغاز و پایان ایمان ما.&quot; او تنها انسانی است که دو زندگی را با فیض و مقاومت دویده است. هیچ کسی مانند مسیح زندگی نکرده است. وقتی به او چشم می دوزیم، می گوییم، &quot;من مانند او می خواهم بدوم. می خواهم زندگی ام مانند او باشد.&quot; رویایی در قلب ما کاشته می شود۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او قهرمان حقیقی زندگی است. به دویدن قهرمان بنگر و تصمیم بگیر که می خواهی همانند او باشی. آرزوهای او را آرزو کن. در راه او راه برو. مانند او عشق بورز. و همانند او زندگی کن. وقتی به قهرمان می نگریم و او را نمونه می گیریم، بزرگی کسب می شود۔&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در عین نگاه به قهرمان زندگی، در شگفت می مانی. به مسیح خیره شو و بدو۔&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;</description><dc:creator /><pubDate>Sun, 11 Oct 2009 00:00:00 -0500</pubDate></item></channel></rss>
